تبليغاتX
عشقولانه






درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


كد جاوا :



تـــو رو میخــــوام

سلام عزیزم، دلم برات تنگ شده. دلم می خواد با تو باشم، کنارت باشم. دلم می خواد دستات تو دستام باشه در حالی که سرم رو می ذارم رو شونه هات. دلم می خواد تو چشای خوشگلت زل بزنم و دنیا تو این لحظه متوقف بشه برا همیشه. دلم می خواد تمام خیابون های شهر رو باهات قدم بزنم در حالی که از خودمون برا هم می گیم. دلم می خواد تو رستوران روی میز دستات رو بگیرم. دلم می خواد هر کی تو رستورانه از عشقی که به هم داریم حسودیش بشه. دلم می خواد بدونی از نظر من چقدر خوشگلی. دلم می خواد بدونی چقدر عاشقتم و دوستت دارم. دلم می خواد قلبم رو پیشت جا بزارم و دلت مال من باشه برا همیشه. دلم همه ی اینارو می خواد و از همه بیشتر تو رو


نويسنده: مهران مورخ: چهارشنبه بیستم خرداد 1388 در ساعت: 10:35
|+|



سیــــــب ودوســــت

دانی که چرا از میوه ها سیب نکوست

   نیمش رخ عاشق است و نیمشرخ دوست

آن زردی و سرخی که در آن می بینی 

     زردی رخ عاشق است و سرخی رخ دوست

ان دوست که بی وفاست دوشمن به از اوست

  آن نقره که بی بهاست آهن به از اوست


نويسنده: مهران مورخ: پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388 در ساعت: 10:16
|+|



رد پای بودنت

از بنفش ِ گلبرگهایِ لطیفِ باغ ِاحساست

برگی کنده ام به یادگار

   بویی برده ام به هزارتووی سینه ی بی قرار

سبزی ِ برگهای نوی ِ بهاری را

با سر انگشتانِ نرم نسیم

فرستاده ام برای روزهای سخت و ناگوار

بگشای در

که قطار خاطرات

از سنگفرشِ حیاط ِمصفایِ دلت در حال گذر است

  دستهای پیچک رویا

هِی می پیچد و می پیچد و بالا می رود

از داربستهایی که انگار پایه ی آن ها را

بر اعماق دریای طوفانیِ وجودم کوبیده ای.
                                                        
همیشه در انتهای جاده

بین آخرین منظر اسمان و نقطه ی بی انتهای رفتن

رد پای بودنت را می بینم

و شایدی به شاید های دیگر اضافه می کنم.


نويسنده: مهران مورخ: پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388 در ساعت: 10:3
|+|



عاشقی

آن کس که مي گفت دوستم دارد عاشقي نبود که به شوق من امده باشد رهگذري بود که روي برگهاي خشک پاييزي راه مي رفت صداي خش خش برگها همان اوازي بود که من گمان مي کردم ميگويد: دوستت دارم !


نويسنده: مهران مورخ: سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388 در ساعت: 13:46
|+|



عــــشــــق از ديدگاه ديگران

عشق از ديدگاه هر کس متفاوت با ديگري است

 

و حالا چند ديدگاه مختلف : 

 

عشق از ديد حاج اقا : استغفر الله باز از اين حرفهاي بي ناموسي زدي (جمله عاشقانه: خداوند همه جوانها را به راه راست هدايت کند) 

 

عشق از ديد دختر حاج اقا:اه ... خداي من يعني ميشه بدون اينکه بابام بفهمه من عاشق بشم(جمله عاشقانه ندارد)

 

عشق از ديد يه رياضي دان : عشق يعني دوست داشتن بدون فرمول (جمله عاشقانه : اه عزيزم به اندازه سطح زير منحني دوستت دارم)

 

عشق از ديد بقال سر کوچه : والا دوره ما عشق مشغ (همون مشق مورد نظر است!) نبود ننمون رفت و اين سکينه خانوم رو واسه ما گرفت (جمله عاشقانه: سکينه شام چي داريم)

 

عشق از ديد اصغر کاردي(در زندان): مرامتو عشقه.عشقي ( جمله عاشقانه : چاقو خوردتيم لوتي)

 

عشق از ديد يه دختر مديوم کلاس و کمي بي غم : اه عزيزم کاش الان پيشم بودي بغلم مي کردي و سرم رو مي ذاشتم رو شونه


نويسنده: مهران مورخ: سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388 در ساعت: 13:41
|+|



دوســـتـــت دارم

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌


نويسنده: مهران مورخ: پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387 در ساعت: 13:57
|+|



فرق تو با اشک

  میدونی فرق تو با اشک چیه؟؟؟؟؟

    اشک یه روزی از چشم میفته ولی تو هرگز...


نويسنده: مهران مورخ: پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387 در ساعت: 13:46
|+|



عــــــشــــق را چگونه تفسیر می کنید

    Once a Girl when having a conversation with her lover,asked              
یك بار دختری حین صحبت با پسری كه عاشقش بود، ازش پرسید

Why do you like me..? Why do you love me?
چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟

I can't tell the reason... but I really like you
دلیلشو نمیدونم ...اما واقعا"‌دوست دارم

You can't even tell me the reason... how can you say you like me?
تو هیچ دلیلی رو نمي توني عنوان كني... پس چطور دوستم داری؟

How can you say you love me?
چطور میتونی بگی عاشقمی؟

I really don't know the reason, but I can prove that I love U
من جدا"دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت كنم

Proof ? No! I want you to tell me the reason
ثابت كنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی

Ok..ok!!! Erm... because you are beautiful,
باشه.. باشه!!! میگم... چون تو خوشگلی،

because your voice is sweet,
صدات گرم و خواستنیه،

because you are caring,
همیشه بهم اهمیت میدی،

because you are loving,
دوست داشتنی هستی،

because you are thoughtful,
با ملاحظه هستی،

because of your smile,
بخاطر لبخندت،

The Girl felt very satisfied with the lover's answer
دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد

Unfortunately, a few days later, the Lady met with an accident and went in coma
متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناكی كرد و به حالت كما رفت

The Guy then placed a letter by her side
پسر نامه ای رو كنارش گذاشت با این مضمون

Darling, Because of your sweet voice that I love you, Now can you talk?
عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم اما حالا كه نمیتونی حرف بزنی، میتونی؟

No! Therefore I cannot love you
نه ! پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونم

Because of your care and concern that I like you Now that you cannot show them, therefore I cannot love you
گفتم بخاطر اهمیت دادن ها و مراقبت كردن هات دوست دارم اما حالا كه نمیتونی برام اونجوری باشی، پس منم نمیتونم دوست داشته باشم

Because of your smile, because of your movements that I love you
گفتم واسه لبخندات، برای حركاتت عاشقتم

Now can you smile? Now can you move? No , therefore I cannot love you
اما حالا نه میتونی بخندی نه حركت كنی پس منم نمیتونم عاشقت باش


If love needs a reason, like now, There is no reason for me to love you anymore
اگه عشق همیشه یه دلیل میخواد مثل همین الان، پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره

Does love need a reason?
عشق دلیل میخواد؟

NO! Therefore!!
نه!معلومه كه نه!!

I Still LOVE YOU...
پس من هنوز هم عاشقتم


True love never dies for it is lust that fades away
عشق واقعی هیچوقت نمی میره

Love bonds for a lifetime but lust just pushes away
این هوس است كه كمتر و كمتر میشه و از بین میره

Immature love says: "I love you because I need you"
"عشق خام و ناقص میگه:"من دوست دارم چون بهت نیاز دارم

Mature love says "I need you because I love you"
"ولی عشق كامل و پخته میگه:"بهت نیاز دارم چون دوست دارم

"Fate Determines Who Comes Into Our Lives, But Heart Determines Who Stays"
سرنوشت تعيين ميكنه كه چه شخصي تو زندگيت وارد بشه، اما قلب

حكم مي كنه كه چه شخصي در قلبت بمونه
 

نويسنده: مهران مورخ: پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387 در ساعت: 13:44
|+|



دلم تنـــــگ است...

دلم برای کسی تنگ است که دل تنگ است...

دلم برای کسی تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هدیه می دهد …

دلم برای کسی تنگ است ه با زیبایی کلا مش مرا در عشقش غرق می کند…
دلم برای کسی تنگ است که تنم آغوشش را می طلبد …

دلم برای کسی تنگ است که دستانم دستان پر مهرش را می طلبد…

دلم برای کسی تنگ است که سرم شانه هایش را آرزو دارد…

دلم برای کسی تنگ است که گوشهایم شنیدن صدایش را حسرت می کشد …
دلم برای کسی تنگ است که چشمانم ، چشمانش را می طلبد …

دلم برای کسی تنگ است که مشامم به دنبال عطر تن اوست…

دلم برای کسی تنگ است که اشکهایم را دیده…

دلم برای کسی تنگ است که تنهاییم را چشیده…

دلم برای کسی تنگ است که سرنوشتش همانند من است…

دلم برای کسی تنگ است که دلش همانند دل من است…

دلم برای کسی تنگ است که تنهاییش تنهایی من است…

دلم برای کسی تنگ است که مرهم زخمهای کهنه است…

دلم برای کسی تنگ است که محرم اسرار است…

دلم برای کسی تنگ است که راهنمای زندگیست…

دلم برای کسی تنگ است که قلب من برای داشتنش عمرها صبر می کند…

دلم برای کسی تنگ است که دوست نام اوست…

دلم برای کسی تنگ است که دوستیش بدون (( تا )) است…

دلم برای کسی تنگ است  که دل تنگ دل تنگی هایم است…


نويسنده: مهران مورخ: پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387 در ساعت: 13:33
|+|



انتـــظـــار

وقتي ديگر نبود من به بودنش نيازمند شدم .


وقتي كه ديگر رفت من به انتظار امدنش نشستم.


وقتي كه ديگر نمي توانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم.


نويسنده: مهران مورخ: چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387 در ساعت: 18:18
|+|



ای کاش

امروزآسمان قلبم به جاي آنکه مانند آسمان زندگيم آبي وبي ابر باشد سياه وپرازدود

بود مي داني چرا؟ 

امروزدر آن زماني که فاخته همسايه آوازياحق را سرداده بود من آواز تنهايي را مي خواندم مي داني چرا؟

امروزوقتي که چشم ها به طلوع آ فتاب دوخته شده بودندوبالا آمدن آنرا مي ديدند من به غروب خاطرات چشم دوخته بودم مي داني چرا؟ 

ولي اي پيک پيام آور بدان که در کنج کنج خانه ام در گوشه گوشه قلبم ودر فرياد فرياد سکوت لبانم تورا صدا مي زنم

<<اي کاش مي دانستي چرا!!>>


نويسنده: مهران مورخ: شنبه دهم اسفند 1387 در ساعت: 13:46
|+|



عـــــشــــــق

دنیا

آخه بدون عشق دنیا نمی شد

امروز

اگر عشقی نبود فردا نمی شد

مجنون

بدون عشق فقط یه اسم کهنه ست

لیلا

اگه عاشق نبود لیلا نمی شد

 


نويسنده: مهران مورخ: شنبه سوم اسفند 1387 در ساعت: 13:36
|+|



تقدیم به بهترینم


نويسنده: مهران مورخ: شنبه سوم اسفند 1387 در ساعت: 13:33
|+|



بنویس عشق

روی برگی بنویس عشق

بنویس با چشم خیس عشق

عشق و تکرار کن دوباره خط تیره بنویس عشق

عشق فریاد پرنده ست

ساکنِ یا که رونده ست

ساز قلبِ سوز سینه ست گاهی وقتا دردِ کینه ست

عشق هستی آفرینه

خود کلام آخرینه

یه ترنم یه سروده نرم و سوزنده چو دوده

عشق یه نوره یه امیده

نه سیاهه نه سپیده

به لطافت مثل ابراست به بزرگی همه دریاست

عشق پیوسته در اوجه

قصه ی ساحل و موجه

گوهر ناب و گرانه مثل چشمه نگرانه

همیشه بی قرار عشقه

طراوت بهار عشقه

اساس روزگار عشقه

عشقه عشقه عشقه

عشق شکست زنجیره

حدیث آه و تأثیره

عشق نشان تقدیره

عشقه عشقه عشقه

روی برگی بنویس عشق

بنویس با چشم خیس عشق

عشق و تکرار کن دوباره خط تیره بنویس عشق

 

_ ﻋﺸﻕ


نويسنده: مهران مورخ: شنبه سوم اسفند 1387 در ساعت: 13:32
|+|



برای عاشقی دیره

برای عاشقی دیره ولی باز دست تقدیره

تا دستامون نره بالا جایی بارون نمیگیره

دلی که دادمش دستت دیگه از عاشقی سیره

نیومد و قتی ام او مد فقط گفت که داره میره

نگفتم من خداحافظ اخه قلبم هنوز گیره

بدون این قلب دیوونه دیگه محتاج زنجیره

بمون این زخم رو بدتر کن عجیب محتاج شمشیره

بریزم اشکامو شاید اخه این اخرین تیره

نگی تو اونی که رفته وجودش غرق تقصیره

فدای اون که تو خوابم من و تحویل نمیگیره

 

 


نويسنده: مهران مورخ: پنجشنبه دهم بهمن 1387 در ساعت: 14:32
|+|



خیلی سخته...

خیلی سخته تو یه نفر رو دوست داشته باشی ، ولی اون یه نفر ندونه یا نخواد بدونه.

 

خیلی سخته تو به یه نفر با یه نگاه عاشقانه نگاه کنی ، ولی اون با یه نگاه سرد و بی تفاوت نگاهت کنه.

 

خیلی سخته که تو شب ها با یادش بخوابی ، ولی اون لحظه ای به یاد تو نباشه.

 

خیلی سخته وقتی تو اون رو می بینی و لبخند می زنی ، اون با نگاه سردش لبخند رو روی لبهات منجمد کنه.

 

خیلی سخته وقتی توی آلبوم عکس هات عکس اون رو می بینی و با نوک انگشتات عکسشو نوازش می کنی قطره اشکی از چشمت عکس ها رو خیس کنه.

 

خیلی سخته اون همیشه توی قلبت باشه، ولی توی قلب اون یه نفر باشه ، به جز تو...

 

............به خدا قسم

 

..........خیلی سخته

خیلی


نويسنده: مهران مورخ: پنجشنبه دهم بهمن 1387 در ساعت: 14:21
|+|



به یاد سلطان قلبها

يه دل ميگه برم برم

يه دلم ميگه نرم نرم

طاقت نداره دلم دلم

 بي تو چه كنم ؟

 

پيش عشق اي زيبا

خيلي كوچيكه دنيا دنيا

با ياد توام هرجا هرجا

تركت نكنم

 

سلطان قلبم تو هستي تو هستي

دروازه هاي دلم رو شكستي

پيمان ياري به قلبم تو بستي

با من پيوستي

 

اكنون اگر از تو دورم به هرجا

بر يار ديگر نبندم دلم را

سرشارم از آرزو و تمنا

اي يار زيبا


نويسنده: مهران مورخ: سه شنبه هشتم بهمن 1387 در ساعت: 22:36
|+|



مهران

 

اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.zibasazi.bahar-20.com اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.zibasazi.bahar-20.comاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.zibasazi.bahar-20.comاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.zibasazi.bahar-20.comاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.zibasazi.bahar-20.comاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.zibasazi.bahar-20.com


نويسنده: مهران مورخ: سه شنبه هشتم بهمن 1387 در ساعت: 22:3
|+|



چه زيباست

چه زيباست

چه زيباست بخاطر تو زيستن

و براي تو ماندن

و به پاي تو سوختن

 

و چه تلخ و غم انگيز است

دور از تو بودن

براي تو گريستن

و به عشق و دنياي تو نرسيدن

 

ای كاش ميدانستي

بدون تو

و به دور از دستهاي مهربانت

زندگي چه ناشكيباست


نويسنده: مهران مورخ: سه شنبه هشتم بهمن 1387 در ساعت: 21:55
|+|



روز اول

5955acl8r3uwr3.gif

روز اول گل سرخي برام اوردي گفتي براي هميشه دوستت دارم

روز دوم گل زردي برايم اوردي گفتي دوستت ندارم

روز سوم گل سفيدي برايم اوردي و سر قبرم گذاشتي و گفتي منو ببخش فقط يه شوخي بود

 

5955acl8r3uwr3.gif


نويسنده: مهران مورخ: سه شنبه هشتم بهمن 1387 در ساعت: 21:47
|+|



وقتي خواستي بدوني کسي دوست داره

وقتي خواستي بدوني کسي دوست داره تو چشماش زل بزن تا عشق رو تو چشماش ببيني . .

 

اگه نگات کرد عاشقته

اگه خجالت کشيد بدون برات ميميره

اگه سرشو انداخت پايين و يه لحظه رفت تو فکر بدون بدونه تو ميميره

و اگر هم خنديد بدون اصلا دوست نداره...

 


نويسنده: مهران مورخ: دوشنبه هفتم بهمن 1387 در ساعت: 23:47
|+|



دلم گرفته


نويسنده: مهران مورخ: یکشنبه ششم بهمن 1387 در ساعت: 0:10
|+|



نميدونست که زندگيم اونه

ازم پرسيد منو بيشتر دوست داري يا زندگيتو ؟

خب منم راستشو گفتم و گفتم زندگيمو

نپرسيد چرا !

 گريه کرد و رفت

اما نميدونست که زندگيم اونه


نويسنده: مهران مورخ: جمعه چهارم بهمن 1387 در ساعت: 2:23
|+|



خداحافظ

خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن

ببين اين گريه هام از عشق چه زوندوني برام ساختن

 

خداحافظ گل پونه .گل تنهاي بي خونه

لالايي ها ، ديگه خوابي ، به چشمونم نمي نشونه

 

يكي با چشماي نازش ، دل كوچيكمو لرزوند

يكي با دست ناپاكش ، گلاي باغچمو سوزوند

 

تو اين شب هاي تو در تو ، خداحافظ گل شب بو

هنوز آوار تنهايي ، داره مي باره از هر سو

 

خداحافظ گل مريم . گل مظلوم پُر دردم

نشد با اين تن زخمي، به آغوش تو برگردم

 

نشد تا بغض چشماتو ، به خواب قصه بسپارم

از اين فصل سكوت و شب غمِ بارونو بردارم

 

نمي دوني چه دلتنگم از اين خواب زمستوني

تو كه بيدار بيداري ، بگو از شب چي مي دوني

 

تو اين روياي سر در گم ، خداحافظ گل گندم

تو هم بازيچه اي بودي . تو دست سرد اين مردم

 

خداحافظ گل پونه . كه باروني نمي تونه

طلسم بغضو برداره .از اين پاييز ديوونه

 


نويسنده: مهران مورخ: جمعه چهارم بهمن 1387 در ساعت: 2:18
|+|



تورو دوست ندارم چون عاشقتم

دختره از پسره پرسيد من خوشگلم؟ گفت نه

گفت دوستم داري ؟ گفت نوچ؟

گفت اگه بميرم برام گريه ميکني؟ گفت اصلا ؟

دختره چشماش پر از اشک شد.

 هيچي نگفت

پسره بغلش کرد گفت: تو خوشگل نيستي زيبا ترين هستي

تورو دوست ندارم چون عاشقتم.

اگه تو بميري برات گريه نميکنم چون من هم می میرم

 


نويسنده: مهران مورخ: جمعه چهارم بهمن 1387 در ساعت: 2:11
|+|



خداوندا

خداوندا

             خداوندا

                           خداوندا

پرستویت دلش پوسید از این غمها

                        نگاهش کن چه پر درد است

                                           دلش از زندگی سرد است

            خداوندا پرستویت دلش پرواز می خواهد  

                  دلش آغاز می خواهد


نويسنده: مهران مورخ: جمعه چهارم بهمن 1387 در ساعت: 0:22
|+|



عادت ماست

عادت ماست که بی باده و می مست شویم

فارغ از میکده و هر چه در ان هست شویم

عادت ماست که بی وقفه به دریا بزنیم

 مشگل خویش به پیشانی فردا بزنیم

     عادت ماست که با اهل وفا یار شویم

     رشته زلف بگیریم و وفادار شویم


نويسنده: مهران مورخ: جمعه چهارم بهمن 1387 در ساعت: 0:20
|+|



تو مثل خواب نسیمی به رنگ اشک شقایق

تو مثل خواب نسیمی به رنگ اشک شقایق

  تو مثل شبنم عشقی به روی پونه ی  عاشق

   تو  مثل  مرهم  یاسی  برای قلب   شکسته

    تومثل سایبان امیدی برای یک  دل   خسته

     تو مثل غنچه لطیفی به رنگ حسرت  شبنم

      تو مثل  خنده ی  یاسی و غربت  یک   غم

        تو  مثل  دست  سپیده  پر  از  تولد   نوری

       تو مثل نمنم بارون،لطیف وپاک و صبوری

        تو مثل هر که  هستی  مرا  به نام  صدا کن

          برای این دل سرگشته هرجاکه هستی دعا کن


نويسنده: مهران مورخ: جمعه چهارم بهمن 1387 در ساعت: 0:17
|+|



عشق يعني

 

عشق يعني مهر بي چون و چرا

 عشق يعني كوشش بي ادعا ....

عشق يعني مهر بي اما اگر

 عشق يعني رفتن با پاي سر ...

عشق يعني دل تپيدن بهر دوست

 عشقيعني جان من قربان اوست ...

عشق يعني خواندن از چشمان او

  حرفهاي دل بدون گفتگو ...

عشق يعني عاشق بي زحمتي

 عشق يعني بوسه بي شهوتي ...

عشق ، يار مهربان زندگي

 بادبان و نردبان زندگي ...

عشق يعني دشت گلكاري شده

در كويري چشمه اي جاري شده ...

يك شقايق در ميان دشت خار

 باور امكان با يك گل بهار .....

 


نويسنده: مهران مورخ: جمعه چهارم بهمن 1387 در ساعت: 0:14
|+|



دل من تو اين شبا خيلي هواتو كرده

 

دل من امشب دلش خيلي برات دلواپسه

اين دل دلواپسم خيلي حال دلش پسه

 

هواي شب هاي با تو بودنو كرده دلم

اون شبايي كه دلم با داشتنت دنيا رو داشت

 

من دلم خيلي مي سوزه واسه اين دل سوخته

دلي كه براي عشقش شبا و روزاشو باخته

 

دل من خيلي غريبه ولي عشقا دلفريبه

ميرن و تنها ميزارن اوني رو كه تك رفيقه

 


نويسنده: مهران مورخ: پنجشنبه سوم بهمن 1387 در ساعت: 0:7
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
Dastan.kotah & Bahar-20 & Best-Music-Cod



Mehran

JavaScript Codes JavaScript Codes

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

y>